| آه شبانگاه (بند ششم ترکیب بند دریای عطش) |
| ۱۳٩۱/٢/٦ |
|
جاری شو دل شعلهور از خاطرهی در از قلب به چشم تر و از اشک، به دفتر
با تکّهای از قلب پدر چکّهی خون کن تا خاطرهای سوخته از سینهی مادر
مگذار که چشمانت آرام بگیرند خاکستر سوزندهی پروانه بیپر
از بیت به بیتی دیگر درد شو از درد از چارقد مادر، تا دامن خواهر
بنویس که این تیغ همان است که امروز از فرق پدر رفت به دستان برادر
خاموش مشو شعله برافروز از این آه خون دل محسن را تا حنجر اصغر
آتش بنویس آه در این شعر شرر زا درد است کتاب شبِ این قصه سراسر
خون ریز و شرر ریز و عطش ریز و بسوزان از قافیه تا قافیه از نیزه به خنجر
از خار به چشمان پسر عمّ رسول و از سوز دل سوختهی دخت پیمبر
از فتنهی «انّ الرجل...» و تخمِ «ثقیفه» کاین شاخهی منحوس برآورده چنین سر
این قوم نه دیدند غدیری نه شنیدند شیطان زدهگانند... یکی کور، یکی کر
نفرین شدگانند که در چهرهی انسان بوزینهصفت تکیه گرفتند به منبر
بیعتشکنانند که با وعدهی گندم از خیر رسیدند به قعر ضلل شر
یکچند از این درد بگو با شب زهرا یکچند از این درد بگو تا غم دیگر
یکچند از این درد بگو با نفس سرخ یکچند از این درد بگو با دل مادر
یکچند از این درد بگو... آه بگردان شاعر بنویس آری... اندوه بیاور
آتش زده، آتش زده، آتش زده، آتش در، خیمه، جگر، پیرهن و پیکر بیسر...
شاعر بنویس از نفس شعلهور ما از آه شبانگاه دل امّ ابیها |
| بسم الله الرحمن الرحیم |
|
وه چه بی رنگ و بی نشان که منم
|
| بایگانی اشعار |
| اقليم عشق |
| پیوندها |
